2997: چهل - تاریخ: 1402/6/15 ساعت: 2:52
میدونی، یه وقتایی یه کم ترسناک میشه وقتی به این فکر میکنی که داره چهل سالت میشه و این یعنی بیش از نصف عمرت رفته، و حداقل ده سال توان داری که خوب زندگی کنی، و این این ارزشش رو داره که مثلا شغلت رو عوض کنی یا حتی کشورت رو عوض کنی! :: شنبه ۱۴۰۲/۰۶/۱۱ - . | | ...............................................
میگذره؟ - تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 11:39
میگذره؟ - روزهای سختی گذشت ...+ گذشت؟- نمیدونم! :: جمعه ۱۴۰۲/۰۳/۱۹ - . | | ....................................................................................................................................... Adblock test (Why?)
2996::چرخ گردون - تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 11:39
روزگار میگذره، عجیب و غریب هم میگذره، و من در سرزنش رفتارم گرفتار ...گاهی کودک درونم را چنان شماتت میکنم گویی که سخت ترین اشتباهات را خودش به تنهایی انجام داده و گاه چنان بی پروا رهایش میکنم که انگار هیچ کس را ندارد ...گیجمدر گذشته ی شومی که گذراندم مبهوتم !آینده را حبابی میبینم که هر لحظه میل به پا...
۲۹۹۰:: میروم به سوی تو - تاریخ: 1402/1/19 ساعت: 22:17
امروز تو فکر و خیال خودممیچرخیدم و بین آدما می لولیوم تا سوار مترو شمیهو به خودم اومدم دیدم دارم میام سمت خونه تو!و تُناخداگاه منی:):: دوشنبه ۱۴۰۲/۰۱/۱۴ - . | | ....................................................................................................................................... Adb...
ما بی تو پای رفتن نیست - تاریخ: 1402/1/19 ساعت: 22:17
مرا بی تو طاقت رفتن نیستپ ن:: جمعه دعوتم به ضیافتی که هیچ کدامشان نمیدانند که تو دیگر نیستی، جایی که پیش از این همیشه با هم میرفتیم و با هم میرقصیدیمهرچه تقلا کردم، پایِ رفتنم نبود ...:: چهارشنبه ۱۴۰۲/۰۱/۱۶ - . | | ........................................................................................
عیده و امسال، عیدی نداریم - تاریخ: 1402/1/6 ساعت: 19:09
هرسال، هرگونه که بودیم، نیمه شب بود، یا دم دم های صبح، اولین تماس تبریک عیدم تو بودی، عزیزکمچقدر جایت امسال خالی است انگارنفسم گرفتانگار چیزی کم بودانگار چیزی در قلبم آنقدر بزرگ شد یکهو، که کل وجودم را گرفت، یک غم؛ شاید، یا یک خلاءآنقدر زیاد بود که تازه باورم شد، نیستی!:: سه شنبه ۱۴۰۲/۰۱/۰۱ - . | | ...
2987:: - تاریخ: 1401/12/22 ساعت: 16:27
اومدم کافه گودو، کافههای تنهاییِ منیه میز چسبیده به دیوار نشستم، جوری که کل کافه تو دید منه، یا شاید هم من، در دیدِ کافهمِنو رو بالا پایین میکنم، پاستای مورد علاقه ام رو انتخاب میکنم، یک عکس از غروب میدون انقلاب را استوری اینستا آپلود میکنم، پاستا میرسه، تند و تند میخورم، بی آنکه به تو یا حتی او، یا...
ولنتینوی من، جایت چقدر خالیست ... - تاریخ: 1401/12/11 ساعت: 12:33
۱۴ فوریه را، ده سال با هم جشن میگرفتیم آنقدر که یادم نیست قبل از این سالها چه بر من میگذشته!حالاامروزبعد از جلسهی تراپی ام، رفتم کافه کاما، همانکه نبش سهروردی و عباس آباد است، کافهی مورد علاقه ام، دخترک مو بلند مشکی، مثل همیشه آمد سراغم که بگوید کجا بنشینم، اول مِن و مِن کنان گفت که جایی ندارد، نگاه...
لجوج - تاریخ: 1401/12/11 ساعت: 12:33
این روزها عجیب با خودم که نه انگار با عدم حضورت لج کردهامبلههه، لازم نیست برایم تکرار کنی، خودم میدانم که خودم خواستم که نباشی، ولی بگذار فکر کنم که تو رفتی، مثلا دست دختر مو مشکی و برنزه ی آرزوهایت را گرفتی و یکباره از زندگی عاشقانه آن رفته ای، بگذار فکر کنم که خوشبختی را داره با تمام سلول های تپلی...
2985::این جهنم از برزخ بهتر است ... - تاریخ: 1401/12/11 ساعت: 12:33
معنای سوداد رو تا امروز صبح نمیدانستم، کلمه ای پرتغالی، یا بهتر بگویم حس و حالی که مدت ها دارم تجربه اش میکنم اسم دارد، بغضم گرفت، قلبم مچاله شد، تمام امروز را ثانیه به ثانیه شمردم تا برسم به حالا، ساعت ۲۵ ، که برسم روی تختم، بالشتم رو مچاله کنم و دوباره در مورد سوداد گوش دهم، صدای مجتبی شکوری با مو...
۲۹۷۷:: - تاریخ: 1401/11/18 ساعت: 12:47
و حالادر قعر نبودنهای تودارم غرق میشوم درین سیاهی شب:: دوشنبه ۱۴۰۱/۱۱/۱۰ - . | | ....................................................................................................................................... Adblock test (Why?)
بید مجنونم - تاریخ: 1401/11/18 ساعت: 12:47
رفتنت انقدرها هم که فکر میکنی فاجعه نیست!من،مثل بیدهای مجنون ایستاده میمیرم...#نزار_قبانىعزیز من، قطعا در این دنیای وانفسا، هیچ کبوتری با من دوباره بال نخواهد گرفت ... :: دوشنبه ۱۴۰۱/۱۱/۱۰ - . | | ..........................................................................................................
چشمان تو خاطره شد یار سفر کردهی من - تاریخ: 1401/11/18 ساعت: 12:47
پ ن :: من به قربان چشمانِ دُرُشتِ عَسلیت♡:: یکشنبه ۱۴۰۱/۱۱/۱۶ - . | | ....................................................................................................................................... Adblock test (Why?)
2973::اعدام، اعدام است... - تاریخ: 1401/11/6 ساعت: 14:32
دیشب فیلم عنکبوت مقدس یا همان Holy spider را به کارگردانی علی عباسی و بازیگری زر امیر ابراهیمی دیدم، یک سکانس داشت در لحظات پایانی فیلم، که سعید، قاتل یا همان عنکبوت را علارقم قولی که داده بودند می بردندش در اتاق اعدام،'>اعدام، دستش را دستبند زدند و میبردند که طناب دار را بیاندازند دور گردنش. تقلا م...
2974:: گل روییده به باغِ آزادی :) غم مخور - تاریخ: 1401/11/6 ساعت: 14:32
این برگی که جوونه زدهحالا حالا هااااا قصد خشک شدن ندارهتازه ریشه کرده:)پیروزی نزدیکه اما رسیدن بهش طاقت فرساست:: دوشنبه ۱۴۰۱/۱۰/۰۵ - . | | ....................................................................................................................................... Adblock test (Why?)
- تاریخ: 1401/11/6 ساعت: 14:32
این روزها تلخممریضمو یی رمقهر چیزی هستم به جز آنچه که باید پ ن:: ذره ذره ی روحم درد میکندعجب ۲۳ دی ماه عجیبی ...:: شنبه ۱۴۰۱/۱۰/۲۴ - . | | ....................................................................................................................................... Adblock test (Why?)
2955:: کنسرت فرامرز دعایی - تاریخ: 1401/4/2 ساعت: 7:19
بیه مره یاری بدن می دیل دیلداری بدن ❀❂❀که زندیگی همش غمه ای دونیا غم می همدمه ❀❂❀که زندگی همش غمه یه دنیا غم همدممه ❀❂❀ننی چوجور غم درمه تره می ور کم درمه ❀❂❀می آرزو می دیل خوشی هنه که تو بایی نیشی ❀❂❀ا حرفه باز بوگوفتمه فارس مره ❀❂❀بوسوختمه بوسوختمه چره نایی تووووووو ❀❂❀بایی دوباره پا گیرم تی دستان...
2956::Breakfast at Tiffany - تاریخ: 1401/4/2 ساعت: 7:19
من دقیقا میتونم مثل هولی تو فیلم breakfast at tiffany، قوی، پر شور، شکننده، غمگین و پر از حس های ناشناخته باشم که آدم ها رو اول کار خیلی ساده بپذیرم و بعد شکست بخورم و حتی همش در ظاهر دنبال پول و پله باشم، و نود درصد مواقع نیاز به یه فِرِدی داشته باشم که بشینه کنارم تا سرم رو بذارم رو شونه اش و غر ب...
2957:: تولدم مبارک - تاریخ: 1401/4/2 ساعت: 7:19
هرچقدر خواستم تنها باشم نشد، همه تو ارتحال هالیدی اومدن کنارم و همش به گردش و خوشی گذشت :)امسال فقط یه هدف انتخاب کردم، که سعی میکنم بهش برسم ...هیچ نوشته ادبی هم الان به ذهنم نمیاد بنویسم:: جمعه ۱۴۰۱/۰۳/۱۳ - . | | ........................................................................................
2846:: خواستن یا نخواستن، مسیله این است... - تاریخ: 1399/2/17 ساعت: 12:02
الان ساعت سه و نیم صبحه یازده فروردین یه سال کروناییه، آقای عین قراره ساعت ۵ عصر، توی این شرایط کرونا، بیاد خونه خانم میم، برای امر خیر، برای خواستن.من، یاد خاطره ای رخ نداده از پارسال، این موقع میافتم، داستان نخواستنی بودن خانم ب